شـمــع طــرب
به فرزندان خود موسیقی بیاموزید تا قانون، نظم و صداقت را بیاموزند.
|
|
تنها برای علی و مهدی دوستان گرامی و ارجمندم. علی و مهدی عزیز. قصد نوشتن نداشتم. اما دیدم پاسخ ندادن به محبت های شما دور از انسانیت است. مشغله ی کاری مانع ارتباط من با شماست. به زودی این وبلاگ را خواهم بست اما راه ارتباطی جدیدی برای آینده ی دوستی ما هموار خواهد شد. منتظر آدرس ای میلتان هستم. آرزو می کنم کامیابی هایتان را بشنوم و ببینم. خسته شدم خسته شدم از بس که عکس ها را در سایتها آپلود می کردم و فردایش می دیدم باز نمایش داده نمی شود. وبلاگ نویسی در اینجا کار ابلهانه ای است که هر کس به آن مشغول باشد عمرش را و وقتش را مفت از دست داده مثل همان صف های نان و اتوبوس و گاز و ... . دیگر نمی خواهم ابلهانه زندگی کنم. امان از دست آنانی که برای نمایش بیماری روانی و جنسی و اهداف کثیف خود سایت های آپلود را آلوده می کنند و خشک و تر را با هم می سوزانند. این وبلاگ تا زمانی که فهم جامعه و درک سیاستگزارانش به حدی مطلوب نرسد تعطیل است.
باز هم سپاس از همه ی دوستان که به من مهر ورزیدند سپاسگزارم. به خاطر گرفتاری های زندگی که همه دارند ناچارم دیر به دیر به مهرورزی هایتان پاسخ دهم. آرزو دارم روزهای خوش و شب هایی آرام و زیبا داشته باشید. به ویژه برادرانم علی نجارزاده و مهدی وثوقی که زندگی را زودتر از دیگران شناختند. تقديم به برادرم علی نجارزاده علی جان ، برادرم ، در انتخاب خود ، پیروی عقل و منطقت باش نه احساسات. علاقه و استعداد مهمترین نکات در تمام انتخاب های زندگی توست. به امید روزی که من دیوانه شوم و توی روانشناس درمانم کنی. ببخش که دیر پاسخ دادم. سپاس با سپاس فراوان از دوست عزیزم آقای مهدی وثوقی که همیشه از من یک گام جلوتر است. زبان مردم
شجریان در آستانه ۷۰ سالگی: من زبان مردمم هستم
محمدرضا شجریان
۱۳۸۹/۰۷/۰۱
محمدرضا شجریان: من زبان مردمم هستم و با مردمم زندگی میکنم. مردمی که در طول تاریخ
درد کشیدهاند و زندگی کردهاند و در آن مملکت بودند و هویت خودشان را حفظ کردهاند. من با
آن مردم زندگی کردهام و با آن مردم هم زندگی خواهم کرد.
اول مهرماه امسال برابر است با هفتادمین سالگرد تولد استاد محمدرضا شجریان، شاخصترین و
برجستهترین چهره موسیقی آوازی ایران. هنرمندی که نه تنها در موسیقی آوازی و آهنگسازی،
بلکه در هنر خوشنویسی هم دستی توانا دارد. پرداختن کامل به این هنرمند چندوجهی نیاز به
برنامههای بسیار دارد. از این رو به جا دانستیم که در هفتادمین سالروز تولد استاد شجریان که
سالهاست به قله موسیقی آوازی ایران دست یافته، از زبان خودش بشنویم چه نگاهی به موسیقی
و زبان این هنر و همین طور چه تعهدی نسبت به جامعهای دارد که از آن برخاسته است:
سروشها بستگی به اتفاقاتی دارد که در سرزمینش میافتد و موسیقی تابع شرایط زندگی و
روحیه مردمش است. چون هنرمند در بین مردم زندگی میکند و تابع آن شرایط است و آن
موسیقی که از آن میآید بیرون هم پیامآور آن خواستههای مردم، نیازهای مردم و موقعیت مردم
است.»
ستمها و استبداد بوده. این موسیقی همیشه زبان اعتراض مردم بوده. زبان گله و شکایت این
اتفاقات بوده و ما نمیتوانیم بیرون از این منطقه باشیم. نتها و گامها در دست ما تابع آن
روحیات ما و حال و هوای درونی ماست. حال و هوای درونی ما حال و هوای درونی جامعه و
محیط ماست. موسیقی که امروز در بین جوانان ما در ایران الان خیلی مشتاق پیدا کرده، به علت
فشاری است که روی جوانهاست و توهینی است که به آنها میشود و مشکلات دیگر که الان
جوانها دارند. این موسیقی بازگوکننده این اتفاقات است و دلجویی است که آدم از مردمش
میکند با بازگو کردن این اتفاقات.»
استاد محمدرضا شجریان که بیش از بیست سال است همراه با گروههای گوناگون در خارج به
گشتهای هنری پرداخته، در گفتوگوی دو سال پیش خود با ما در آلمان، جوهره موسیقی را در
پیامرسانی این هنر جستجو کرد:
«یک موزیسین بایستی بر این مبنا کارش را دنبال کند. یعنی پیامی داشته باشد. من تحت تاثیر این
پیامها هستم. شنونده وقتی دارد از دهان ما یک شعری را، یک پیامی را میشنود، این پیام را باید
درست به او بدهیم. این یک بخش از کار ماست. یک بخشی هم خود موسیقی به تنهایی به دور
از زبان بایستی پیامآور باشد. اگر موسیقی بدون زبان نتواند پیام بیاورد، این موسیقی خیلی کارش
خراب است. این توانایی موسیقی است. چه با کلام باشد و چه بیکلام باشد، پیامآور باید باشد.»
«من تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدهم هیچ دولتی، هیچ سازمانی از من سوءاستفاده کند یا مرا
زبان خودش بداند. من زبان مردمم هستم. من با مردمم زندگی میکنم. مردمی که در طول تاریخ
درد کشیدهاند و زندگی کردهاند و هویت خودشان را حفظ کردهاند. من با آن مردم زندگی کردهام
و با آن مردم هم زندگی خواهم کرد.»
شادباش شادباش
اول مهر زادروز خسرو آواز ایران، آرام جان، همدرد دل مجنون، تک ستاره
آسمان عشق، بهار دلکش، یادآور ایام، سراینده ی مهر، ماه شب های وصل،
فریاد سکوت شبهای کویر، سپیده ی صبح امید، سرو چمان، رند مست، راز
دل و سر عشق، نسیم قاصدکهای پیام آور، جان عشاق، چشمه ی نوش،
آهنگ وفا، باران مهربانی، بت چین، همیشه در خیال دلشدگان، همنوای بم و
پژواک روزگار بر همه ی دوستداران استاد محمدرضا شجریان خجسته باد.
سپاس
سپاس از وبلاگ های زیر که به شمع طرب سر زده اند:
حسین 55 http://www.hosain55.blogfa.com/
کافه کرج http://up.cafekaraj.com/
بهترین موزیکها و ویدئوهای جدید http://www.rap2rap98.blogfa.com/
من میگم http://www.mogazori.blogfa.com/
دایرکتوری سایت های ایرانی http://link.funrooz.com/
بازی آنلاین فلش- فلش خور http://www.flashkhor.com
قالب های بلاگفا و کدهای جاواhttp://www.theme98.com/
قواعد عشق http://www.ok2s3.blogfa.com/
ایرانیکا http://www.iranika.info/
افتخار ملی یا ... ؟ چگونه از یک افتضاح یک افتخار بسازیم:
وقتی در اخبار ثدا و صیما خبر انفجار خط لوله ی گاز اعلام شد چنان افتخار کردم که حد
نداشت. کم مانده بود سجده ی شکری بر این موفقیت به جا آورم.
مخصوصا وقتی این گونه خبرها را آقای م ح می خواند احساس می کنم در ستاره ی ثریا هستم.
اتفاق روز جمعه اتفاق افتاد. در عصر تکنولوژی خبر به این مهمی شنبه اعلام می شود. در حالی
که اگر کسی در آمریکا خودش زمین بخورد، خبر ضرب و شتمش توسط پلیس سریع در برنامه
ی بیستاسیر تفسیر هم می شود.
آمار کشته شدگان و مجروحان هنوز پس از یک روز در دست بررسی است. شاید مقصر چاپارها
باشند.
اما افتخار اینجاست که مجری ، چنان با صلابت خبر از مهار 3 ساعتی این انفجار می دهد که
گویی باز هم کرم به فضا فرستاده است.
شاید من نمی فهمم ولی معمولا وقتی جایی انفجار گاز صورت می گیرد، شیر گاز را می بندند تا
در کمتر از یک دقیقه مهار شود. حالا این چه شیری بوده که سه ساعته آن هم با رمزهای مختلف
بسته شده نمی دانم. شاید هم شیری در کار نبوده که ببندند. آقایون مهندس لطفا هر چند کیلومتر
یک شیر بگذارید که وقت انفجار بتوان سه سوته انفجار را مهار کرد. نه سه ساعته. کاش از اجداد
ایرانیمان یاد می گرفتید که قنات را چگونه می ساختند.
دلم برای خانواده هایی می سوزد که روز عیدشان برایشان عزا شده. کارگرها را دریابیم.
رمضان و یک خاطره ی جدید برای نسل فردا: رمضان و یک خاطره ی جدید برای نسل فردا:
ماه رمضان، گذشت و تمام شد. آنها که روزه گرفتند، گرفتند و آنها هم که نگرفتند، نگرفتند. اما
این رمضان خاطره ای شد برای تعریف کردن. برای روزی که فرزندان ما از ما قصه و خاطره می
خواهند و ما هم تعریف می کنیم. مثل پدرانمان که از روزهای تلخ و شیرینشان برایمان گفتند.
فردا وقتی به فرزندانمان بگوییم: یادش بخیر، نزدیک افطار موبایل ها را سر سفره می گذاشتیم تا
آوای دوست را بشنویم. همان ربنای معروف. آن هم با صدای استاد. به هر مجلسی که می رفتیم
اولین دیتای بلوتوثی که از یک گوشی به گوشی دیگر منتقل می شد، ربنا بود.
دیگر حجم فایل و زمان اجرایش را می دانستیم. در بیشتر گوشی ها وارد شد. همان طور که قبلا
در قلب ها وارد شده بود.
به فرزندانمان می گوییم که ثدا و صیما زور زد و با آن همه امکانات و پول و ... نتوانست
جایگزینی برای ربنا بیابد. آخر هم مجبور شدند از سرمشق استاد کودکی را مشق دهند که فردا از
خود خواهد پرسید: استاد چگونه در سن بلوغ و با وجود تغییرات پرده های حنجره و بم شدن
صدا می تواند اینگونه بخواند که هیچ بلبلی را یارای رسیدن به او نیست.
به فرزندانمان می گوییم که خیلی ها دربهای ماشینشان را باز می کردند و لذت از آوای ربنا را با
هموطنانشان قسمت می کردند.
به فرزندانمان خواهیم گفت که ربنا عرفانی و هنری بود اما تاریخی هم شد. و آنها یک سوال در
ذهنشان ایجاد می شود و می پرسند: چرا؟
|
|